" زردى من از تو ، سرخى تو از من"،" غم برو، شادى بيا" و " محنت برو ، روزى بيا "، از جمله اشعارى است كه پدربزرگها و مادربزرگهاى امروز كه همانا جوانان ديروز هستند، با نام "چهارشنبه سورى" با خود زمزمه مىكنند. در روزگاران نه چندان دور در ايران كهن رسم بود كه مقارن چهارشنبه آخر سال خانوادههاى ايرانى به يمن رسيدن آواى بهار از روى كپههاى خار و گزن افروخته شده مىپريدند.
نحوست خاكستر
قديمىهااعتقاد داشتند كه خاكستر چهارشنبه سورى نحس است، چراكه مردم هنگام پريدن از روى آن، زردى و بيمارى خود را به آتش مىدهند و در عوض سرخى و شادابى آتش را به خود منتقل مىكنند. اين اعتقاد سبب مىشد تا زن هر خانه خاكستر بر جاى مانده ازآتش چهارشنبه آخر سال را در خاكانداز جمع كرده، به بيرون از خانه ببرد و آن را در سر چهارراه يا در آب روان بريزد. زن در بازگشت به خانه، در خانه را مىكوبيد و به ساكنان خانه مىگفت كه از عروسى مىآيد و تندرستى و شادى را براى خانواده به ارمغان آورده است.
اهالى خانه نيز در اين هنگام در را به روى زن مىگشودند و اعتقاد داشتند كه وى تندرستى و شادى را براى يك سال به درون خانه خود آورده است.
كوزهشكنى
از ديگر مراسم چهارشنبه سورى در روزگاران گذشته، كوزهشكنى بود كه اين روزها حتى در خاطرات مادربزرگها و پدربزرگها هم گم شده است.
در اين رسم، مردم پس از آتشزدن بوتهها و خارهاى كپه شده، مقدارى ذغال به نشانه سياه بختى، كمى نمك به علامت شور چشمى و يك سكه 10 شاهى به نشانه تنگدستى در كوزهاى سفالين مىانداختند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مىچرخاند و آخرين نفر، كوزه را بر سر بام خانه مىبرد و آن را به كوچه پرتاب مىكرد. "درد و بلاى خانه را ريختم به توى كوچه"، شعارى بود كه هنگام پرتاب كردن كوزه از پشت بام زمزمه مىشد و اهالى خانه بر اين باور بودند كه با دورانداختن كوزه، تيره بختى، شوربختى و تنگدستى را از خانه و خانواده دور مىكنند.
فال گوش
همچنين، هم زمان با غروب روز چهارشنبه سورى، مراسم "فال گوش ايستادن " توسط زنان و دختران جوان انجام مىشد. در اين رسم كهن، زنان و دخترانى كه در آرزوى ازدواج بودند و يا شوق زيارت و مسافرت داشتند، در غروب شب چهارشنبه آخر سال نيت مىكردند و از خانه بيرون مىرفتند.
آنان در سر گذر يا سر چهارسو مىايستادند و گوش به صحبت رهگذران مىسپردند. آرزومندان بر اين اعتقاد بودند كه اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، حاجت و آرزوىهايشان برآورده مىشود، ولى اگر سخنان تلخ و اندوه از رهگذران شنيدند، به اين معنا است كه رسيدن به مراد و آرزو در سال نو ناممكن است.
قاشق زنى
"قاشق زنى"، از مهمترين آيينهاى مرتبط با چهارشنبه سورى در روزگاران گذشته بود. زنان و دختران آرزومند، قاشقى با كاسهاى مسين را برمىداشتند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مىافتادند و در برابر هفت خانه مىايستادند و بىآن كه حرفى بزنند پى در پى قاشق را بر كاسه مىزدند.
صاحبخانه كه مىدانست قاشقزنان نذر و حاجتى دارند، شيرينى يا آجيل و برنج يا مبلغى پول در كاسههاى آنان مىگذاشت. اگر قاشق زنان در قاشق زنى چيزى به دست نمىآوردند،از برآورده شدن آرزوى خود در سال نو نااميد مىشدند.
آش ابودردا
يكى از مرسومترين كارها در شب چهارشنبه سورى، پخت "آش ابودردا" بود. در اين رسم كهن، خانوادههايى كه بيمار يا حاجتى داشتند براى برآورده شدن حاجت و بهبودى بيمار نذر مىكردند در شب چهارشنبه آخرسال آش ابودردا يا "آش پدر دردها "بپزند.
بعد از اين كه آش پخته مىشد، اندكى از آن به بيمار خورانده شده، بقيه هم در ميان فقرا توزيع مىشد.
آجيل هفت مغز
نذر آجيل براى چهارشنبهسورى هم يكى ديگر از رسوم ديرين چهارشنبه آخر سال در ايران قديم بود. در اين رسم، زنانى كه نذر و نيازى داشتند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام "آجيل چهارشنبه سورى" از دكان رو به قبله مىخريدند، پاك مى كردند و ميان خويش و آشنا پخش مىكردند.
مهمتر از نذر آجيل،" قصه خاركن" بود كه توسط افرادى كه آجيل هفت مغز را پاك مىكردند، نقل مىشد.
در سالهاى اخير، متاسفانه ترقهبازى ،استفاده از مواد محترقه خطرناك و مواد منفجره ، جاى تمامى آيينهاى شيرين و كهن چهارشنبه سورى را گرفته است. برپايى آيين چهارشنبه سورى از ديرباز در جاى جاى ايران كهن مرسوم بود، هر چند كه هر شهر و ديار ، آداب و رسوم خاص خود را داشت، ولى بسيارى از رسوم در ميان هموطنان لر، كرد ، بلوچ ، ترك و ديگر مناطق مشترك بود.
آنچه مسلم است، چهارشنبه سورى منحصر به آتشافروزى نيست،بلكه در روزگاران گذشته اين مراسم با آيينهاى ديگرى همچون خوردن غذا به صورت دستهجمعى، سردادن سرودهاى ويژه، قاشقزنى، فالگوش، بازىهاى گروهى و نمايشهاى سنتى همراه بود.
شيوه امروزى اين جشن كه با آتش زدن لاستيك خودروها، ايجاد انفجارهاى مهيب بااستفاده از مواد منفجره و ... همراه است، هيچ ارتباطى با چهارشنبه سورى نداشته،تنها نام آن را بر خود دارد.