عنوان پست: نوروز از نگاه دكتر على شريعتى؛
آدرس پست: http://www.razmpa.com/Pe/Weblog/874.aspx
تاریخ بروزرسانی: ۱۳۸۷ اول فروردين

روح در اين فصل زاده، عشق در اين روز سر زده و زمان با وى آغاز شده است‏
«سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملى است، نوروز داستان زيبايى است كه در آن طبيعت و احساس و جامعه هر سه دست‏اندركارند.»
« نوروز كه قرن‏هاى دراز است بر همه‏ى جشن‏هاى جهان فخر مى‏فروشد، از آن رو هست كه يك قرار داد مصنوعى اجتماعى و يا يك جشن تحميلى سياسى نيست، جشن جهان است و روز شادمانى زمين، آسمان و آفتاب و جوش شكفتن‏ها و شور زادن‏ها و سر شار از هيجان هر "آغاز".
نوروز گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هيجان آفرينش و آفريدن، زيبا از هنرمندى باد و باران، آراسته با شكوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوى باران، بوى پونه، بوى خاك، شاخه‏هاى شسته، باران خورده پاك...
در آن هنگام كه مراسم نوروز را برپا مى‏داريم، گويى خود را در همه‏ى نوروزهايى كه هر ساله در اين سرزمين برپا مى‏كرده‏اند، حاضر مى‏يابيم ودر اين حال، صحنه‏هاى تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگان‏مان ورق مى‏خورد، رژه مى‏رود. ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مى‏داشته است، اين انديشه‏هاى پر هيجان را در مغزمان بيدار مى‏كند كه: آرى هر ساله! حتى همان سالى كه اسكندر چهره‏ى اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود، در كنار شعله‏هاى مهيبى كه از تخت جمشيد زبانه مى‏كشيد، همان جا، همان وقت، مردم مصيبت زده‏ى ما نوروز را جدى‏تر و با ايمان بيشترى بر پا مى‏كردند؛ آرى هر ساله! حتى همان سال كه سربازان قتيبه بر كناره‏ى جيحون سرخ رنگ، خيمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پياپى قتل عام مى‏كردند، در آرامش غمگين شهرهاى مجروح و در كنار آتشكده‏هاى سرد وخاموش، نوروز را گرم و پر شور جشن مى‏گرفتند.
تاريخ از مردى در سيستان خبر مى‏دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفه‏ى جاهلى آرام كرده بود، از قتل عام شهرها و ويرانى خانه‏ها و آوارگى سپاهيان مى‏گفت و مردم را مى‏گرياند و سپس، چنگ خويش را برمى‏گرفت و مى‏گفت: "ابا تيمار اندكى شادى‏بايد"! نوروز در اين سالها و در همه‏ى سالهاى همانندش، شادى‏اى اين چنين بوده است، عياشى و بى خودى نبوده است، اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانه‏ى پيوند با گذشته‏اى‏كه زمان و حوادث ويران كننده‏ى زمان همواره در گسستن آن مى‏كوشيده است.
هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزه‏ها روييدن آغاز كرده‏اند، رودها رفتن و شكوفه‏ها سرزدن و جوانه‏ها شكفتن، يعنى نوروز.
بى شك روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب از نوروز طلوع كرده است و زمان با وى آغاز شده است.
و ما، در اين لحظه، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش، نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايى نوروز را باز بر مى‏افروزيم و در عمق وجدان خويش، به پايمردى خيال، از صحراهاى سياه و مرگ‏زده‏ى قرون تهى مى‏گذريم و در همه‏ى نوروزهايى كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن اين سرزمين ما بر پا مى‏شده است، با همه‏ى زنان و مردانى كه خون آنان در رگ‏هايمان مى‏دود و روح آنان در دل‏هامان مى‏زند شركت مى‏كنيم و بدين گونه، بودن خويش را، به عنوان يك ملت، در تند باد ريشه برانداز زمان‏ها و آشوب گسيختن‏ها و دگرگون شدن‏ها خلود مى‏بخشيم.
در اين ميعاد گاهى كه همه‏ى نسل‏هاى تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند، با آنان پيمان وفا مى‏بنديم و امانت عشق را از آنان به وديعه مى‏گيريم كه هرگز نميريم و دوام راستين خويش را به نام ملتى كه در اين صحراى عظيم بشرى، ريشه در عمق فرهنگى سرشار از غنى و قداست و جلال دارد و بر پايه‏ى اصالت خويش، در رهگذر تاريخ ايستاده است، بر صحيفه‏ى عالم ثبت كنيم.