هركسي كو دور ماند از اصل خويش ، باز جويد روزگار وصل خويش
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر ميكنم، به نظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد، اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست چون عبارت " ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كردهاند:تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان ميشود.
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملتها فرود ميآيد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نيست.
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات " Hiو "Helloرا با لهجه غليظ انگليسي تلفظ ميكنند،اما تعداد افرادي كه از واژه "درود" استفاده ميكنند بسيار نادر است.
همين طور كلمه " "Thanksبيش از "سپاسگزارم" و " "Good byeبسيار راحت تر از " بدرود" در دهانها ميچرخد.
همه چيز را در مورد "والنتاين "Valentineو فلسفه نامگذاريش ميدانند، اما حتي اسم " سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي است، ۲۶بهمن ماه ( ۱۴فوريه) كه فرا ميرسد، در خيابانها و بويژه در مغازههاي فروش اجناس كادويي لوكس، هياهو و هيجاني وصف ناپذير قابل مشاهده است و همه جا اسم والنتاين Valentineبه گوش ميرسد.
جالب اين است كه از هر كودك و نوجوان مدرسهرو در مورد والنتاين سووال كني، ميداند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق ميشود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي به نام كلوديوس دوم بود كه عقايد عجيبي داشت كه از جمله آن اين بود كه ميگفت سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد".
كلوديوس بر اساس همين تفكر ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم ممنوع كرده بود.
كلوديوس به قدري بيرحم و فرمانش به اندازهاي قاطع بود كه هيچ كس جرات نداشت براي ازدواج سربازان كمك كند، جز كشيشي به نام "والنتيوس " (والنتاين) كه مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميكرد.
كلوديوس دوم، از اين جريان خبردار ميشود و دستور ميدهد كه والنتاين را به زندان بيندازند.
والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشود و سرانجام اين كشيش را به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام ميكنند.
بنابراين، او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق ميدانند و از آن زمان نهاد و سمبلي براي عشق ميشود.
بااينكه كمتر جوان ايراني يافت ميشود كه اين مطلب را درباره والنتاين نداند،اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان و بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشت.
اين روز، در تقويم جديد ايراني دقيقا با ۲۹بهمن ماه، يعني تنها سه روز پس از والنتاين فرنگي مصادف است.اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشت.
فلسفه بزرگداشت اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بود كه در ايران باستان هر ماه را ۳۰روز حساب ميكردند و علاوه بر اينكه ماهها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز داراي يك نام بودند.
به عنوان مثال، روز اول بهمن "روز اهورا مزدا"، روز دوم بهمن، روز "سلامت، انديشه" كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم بهمن ، ارديبهشت ، يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم بهمن، شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم بهمن هم "سپندار مذ" نام داشت.
سپندار مذ، لقب ملي زمين در ايران باستان و به معني گستراننده، مقدس، فروتن بود.
در ايران باستان، زمين نماد عشق بود چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق ميورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مينگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان ميدهد.
به همين دليل، در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي ميشد كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن ميشد، متناسب با نام آن روز و ماه، جشني ترتيب ميدادند.
مثلا شانزدهمين روز هر ماه، مهر نام داشت كه در ماه مهر، " مهرگان" لقب مي گرفت.
همين طور، روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال، اسفندار مذ نام داشت، و به همين عنوان جشني ميگرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا ميكردند.
در اين روز، زنان به شوهران خود با محبت هديه ميدادند و مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنان هديه داده،از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران، از جمله ملتهايي است كه زندگيش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبتهاي گوناگون جشن ميگرفتند و با سرور و شادماني روزگار ميگذراندند.
اين جشن ها، نشاندهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم، شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
اطلاع داشتن از فرهنگهاي ساير ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگها دو مقوله كاملا جداست.
با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بياينكه ريشه در خاك ، فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي است كه ديگران پيش از ما رسيدهاند و جا خوش كردهاند.
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت.
فرهنگ مهمترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت هااست. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است و اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانستهاند به شيوه موثرتري خود، فرهنگ و اسطورههاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند.
آنچه براي معاصرين و آيندگان حايز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني نيست كه درجنگ كشته شدهاند،بلكه ارزشي است كهآن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه ايرانيان روز عشق را از ۲۶بهمن به ۲۹ بهمن،يعني سپندار مذگان ايرانيان باستان منتقل كنند.
منبع : ايرنا