رازى پزشك آزمونگرا

۱-رازى بنيان دانش پزشكى ايرانى و بويژه پزشكى يونانى را مى پذيرد ولى نظريات گذشتگان را با نقد خود همراه مى كند.
۲-كتاب هاى پزشكى رازى در بها دادن به آزموده هاى شخصى، باورى ژرف دارد، از اين رو او را از همطرازاش متفاوت مى سازد.
۳- رازى نخستين كسى است كه هدفمندانه آنچه را در برخورد با بيماران خود ديده و آزموده هايى كه به وسيله خودش از بوته آزمايش گذرانده،به نگارش درآورده است.
يكى از ويژگى هاى رازى بر خلاف پزشكان و انديشمندان هم دوره و پيش و پس از خود در اين است كه او بنيان دانش پزشكى ايرانى و به ويژه پزشكى يونانى را مى پذيرد ولى نظريات گذشتگان را با نقد خود همراه مى كند. وى در گزاره كردن دانش پيشينيان، تنها به بازگو كردن بسنده نمى كند. بلكه سخن ايشان را با ژرف انديشى و خردمندى به نقد مى كشاند و نظريات فلسفى و پزشكى خود را در كنار آنها يادآورى مى نمايد و به خوبى استقلال انديشمندانه خويش را نشان مى دهد، كارى كه بسيارى از آموزگاران دانش فلسفه و پزشكى توان آن را در خود نمى ديدند كه نشان پرسش گرانه در جلوى اين نظريات استوار شده، بگذارند. او از باور ژرف خود نسبت به پزشكى يونان كه در آن روزگار بر منطقى بى انتقاد استوار شده بود به سادگى نگذشت و اين باور، او را از رد كردن و تعديل نمودن برخى نظريات بزرگان گذشته اين دانش، باز نداشت. گاهى به گونه اى سخت و تندروانه، بى پايگى اين پايه هاى استوار را با نشانه ها و دلايل هوشمندانه ثابت مى كرد. اين نقدها و رك گويى ها سبب سرازير شدن ملامت ها و ناسزاگويى ها و تهمت هاى كفر و بدبينى به سوى او مى شود. نمونه آن را در بخش فلسفه چنين مى بينيم كه وى باورى سخت به قديم بودن چيزهاى پنجگانه دارد كه ناصرخسرو، مسعودى (د ۳۴۶ ق) و مقدسى، گرايش اين باور فلسفى او را به زرتشتيان و دوآليست ها مى پنداشتند. از ملامت هايى ديگر كه گريبان وى را مى گيرد، ايرادهاى فلسفى و پزشكى او به جالينوس (۲۱۰ - ۱۳۱م) است كه برايش آموزگارى بزرگ بوده و خود را پيرو او مى دانسته است. او اين نقدها را به صورت كتابى جداگانه با نام «شكوك على جالينوس» (چاپ تهران ۱۳۷۲ش، پژوهشگر دكتر محقق) مى آورد.رازى انتقادهايش را به آموزگار بزرگ ديگر خود بقراط چنين مى آورد:
[... در فصول بقراط آمده است: چنانچه براى كسى كه گرفتار بيمارى استسقاست، سرفه بى علتى همچون سرماخوردگى پيش آيد، چون اين سرفه هاى بسيار در اثر افزايش آب در بيمارى استسقاست كه بيمار را با اين افزايش آب به كشتن خواهد داد. اين به سبب رسيدن آب به ناى است كه او را به خفگى دچار مى سازد. رازى در پاسخ گويد: [... اين سخن گستاخانه اى است، چون اين آب افزايش يافته، زير پرده ديافراگم گرد آمده است، پس چگونه به ناى خواهد رسيد ولى اين را مى توان گفت كه افزايش آب، فشارى سخت بر پرده ديافراگم وارد مى آورد، سپس نفس را تنگ و سرفه را بر مى انگيزد...] (مجله مشرق، شماره ،۵۶ صفحه ۲۳۰)در جايى ديگر نظر بقراط را اينگونه به نقد مى كشاند:[... پيش آب در زمستان افزايش مى يابد و ته نشين آن نيز بيشتر مى شود چون سوخت و ساز (رسيدن آن) در زمستان بهتر است. رازى در پاسخ مى گويد: افزايش اندازه آن از ديدگاه من از اين رو است كه عرق كردن كاهش مى يابد، ولى درباره ته نشينى آن، همان است كه او مى گويد...] (Marsh ،۱۵۶ بودليان، برگ ،۴۶۰ رو، سطر۱۶- ۱۵)
در يادداشت زير، رازى بى باكانه تشخيص جالينوس را درباره تبى كه خودش بدان گرفتار شده تصحيح و تعديل مى كند و چنين مى آورد.
[... جالينوس گفت: بارها دچار تبى ناشى از سستى شدم كه به همراه آن اندكى سرفه خشك در من پديد آمد و همانگونه كه بقراط مى گويد، علت آن تباهى آميزه راه هاى دستگاه تنفسى است و آن سرفه كمى است كه خلط به همراه ندارد، كه خيلى ساده و بدون دشوارى است.ديدگاه من: اين سستى، گونه اى خستگى است كه خود به خود پديد نمى آيد، بلكه ناشى از آن سستى است، زيرا اگر نه آن باشد، مى بايستى از فساد آميختگى (خلط) و انباشتگى (امتلاء) باشد كه جالينوس از هر دو آن بسيار پرهيز مى كند...](دست نوشته Marsh ۱۵۶ برگ ،۹۲ پشت، سطر ۲۱ و برگ ،۹۳ رو، سطر ۳ )
رازى در جايى ديگر سخن جالينوس و پزشكانى ديگر را به شرط آنكه آزمايش، درستى آن را تاييد كند، مى پذيرد.ديدگاه من:[... جالينوس روشن كرده است كه تن با آميزه گرم، خُرد، نرم و لاغر، كمتر ته نشين در پيش آب ايشان خواهد بود و از آن سو من نيز با آزمايش به آن پى بردم.كسانى را ديدم كه تنى چاق داشتند و ته نشين پيش آب آنها فراوان نبود، پزشكان كم تجربه از آن مى هراسند. در صورتى كه اين از طبيعت ايشان است. و نيز به فرد لاغر كه هيچ ته نشينى در پيش آبش ديده نمى شد، برخورد نمودم و اين را در بسيارى از بيمارى ها ديدم كه جز ته نشينى اندك، نشانى از سوخت و ساز در آن نديدم...] (دست نوشته Marsh ،۱۵۶ برگ ۳۱ پشت، سطر۱۰- ۵)
ويژگى ديگر رازى، گفت وگو و مناظره با پزشكان بزرگ و فيلسوفان برجسته و متكلمان زبردست هم دوره خود همچون شهيد بلخى، مسمعى، ناشى بزرگ، سرخسى، بن كيال و شمارى ديگر بوده اند كه سخن در مورد اين ويژگى به درازا مى كشد.رازى مكتب خود را بر روشنگرى آراى خود و گذشتگانش در علوم كهن و گزاره كردن آنها و بيان شيوه كاركرد خود مى گذارد. وى روش خويش را به گونه اى كلاسه بندى مى كند كه نام و نام خانوادگى بيمار، حدود سنى و دوره بيمارى و زمان بحران و هنگام رسيدن (نضج) و دوران بهبودى و نقاهت پس از آن را، گاهى گسترده و گاهى كوتاه در پرونده هاى خود ساخته اش مى آورد كه در كار كمتر پزشكى پيش و پس از او تا دو سده كنونى ديده نمى شود. همه اين سندها و شنيده ها، خوانده ها، ديده ها و آزموده هاى خود، به گونه اى گسترده كه در برگيرنده بيشتر دانش هاى كهن است را در كتاب الحاوى خود آورده است. شگفت آور نيست كه در پايان زندگى دچار بيمارى ناتوانى در نوشتن مى شود. (پل كراوس، «رسائل فلسفيه» رازى با بخش هاى گمشده از كتاب او، جلد نخست مطبوعات دانشگاه فواد اول ۱۹۳۹ م، صفحه ،۱۱۰ قاهره). اكنون شايد بتوانيم اين بيمارى را Writers Cramp بناميم. جا دارد رازى بالينى كار را از راه فلسفه نيز كه در دانش پزشكى تاثير بسزايى داشته بشناسيم. رازى به مانند ديگر همكاران و پزشكان پيش و پس از خود به گونه اى از اين تاثير رها نبوده و در جاهايى اندك وى نيز فيلسوفانه يادداشت هاى پزشكى خود را مى نگارد. او در جايى مى گويد:[... نخستين موضوعى را كه بايد در اين بخش بازگو كرد، بررسى وضعيت تن هماهنگ (معتدل از نظر آميزه) در تابستان و زمستان و بهار و پاييز است. همچنين بررسى تن ناهماهنگ در فصل هايى كه حالت معمولى آب و هواى خود را دارند و بررسى تن ناهماهنگ در فصل هايى كه حالت معمولى آب و هواى خود را ندارند...] («رساله فى الرازى»، جلد دوم، صفحه ۷-،۸ زكى اسكندر)اين گونه نوشته ها نشان از چيرگى فلسفه در كتاب هاى پزشكى است كه در نگارش هاى رازى كمتر به چشم مى آيد ولى در «قانون» ابن سينا به فراوان ديده مى شود.بهتر است در همين جا اشارتى به اين نكته داشته باشيم كه پزشكان كهن دو گروه بودند؛ گروه نخست پزشكان فيلسوف كه پايه هاى نخستين آگاهى هاى علمى خود را بر دانش پزشكى كه در برگيرنده شناخت و تشخيص بيمارى، يافتن انگيزه ها، نشانه ها و فرآورده هاى آن همچون شيوه آمدن بحران و پايان درمان و دوره بهبودى بيمارى استوار مى گردد. در ضمن دانش فلسفه را شيوه برخورد و دستاويزى براى رسيدن به اين هدف (شناخت و درمان بيمارى) مى شناسند و آنرا برمى گزينند. ايشان توجه اوليه خود را بر ديده ها، نشانه هاى بيمارى و بريافتن وجه اشتراك و افتراق آن مى گذارند. رازى در اين گروه چهره هاى نمايان از خود به جاى گذاشته است.
گروه دوم، فيلسوفان پزشك كه آگاهى ها و دانش خود را در نخستين مرتبت به ترتيب و تطبيق و تقسيم منطقى و استدلال هاى فلسفى استوار مى گردانند، هر چند به گونه اى راستين پايه و اساس نداشته باشد. ايشان داده هاى پزشكى خود را با اين ابزار مى سنجند و به نتيجه دلخواه خود مى رسند. چهره برتر و شناخته شده اين گروه، بوعلى سينا (۴۲۸ -۳۷۰ ق) است.
روش انديشيدن دو گروه با هم متفاوت است. هر كدام ابزار رسيدن به آرمان خود را جداگانه در نظر مى گيرند و هر كدام پيرو مكتب و آيينى در رشته پزشكى هستند.
• رازى پزشكى آزمون گرا
كتاب هاى پزشكى رازى در بها دادن به آزموده هاى شخصى، باورى ژرف دارد، از اين رو او را از همطرازانش متفاوت مى سازد. وى علاقه خود را به آزموده ها در پيشگفتار كتاب خويش «خواص الاشياء» (« فهرست»، نديم، صفحه ،۳۰۰ سطر ۲۹ - «عيون الانباء»، ابن ابى اصيبعه، جزو يكم، صفحه ،۳۱۶ سطر ۳۰) هنگام يادآورى آرمان خود، از نگارش اين كتاب در گردآورى سخنان مردم درباره «ويژگى هاى هر چيز» چنين مى گويد: پيش از آزمايش كردن هر كدام آنها، از پذيرش اين ويژگى ها بايد خوددارى كرد. ولى براى گردآورى آنها همه را (چه سودمند و چه ناسودمند) فرا مى خواند، چون در كنار گذاشتن يكى از آنها ممكن است برابر با از دست رفتن يك ويژگى سودمند شود. رازى مى پرسد كه آدمى از گردآورى همه اينها چه زيانى مى بيند؟ خودش پاسخ مى دهد: هيچ، جز تلاشى كه در راستاى نگاشتن آن مى كند. رازى در پيشگفتار كتاب مى گويد:
[... سزاوار نيست چيزى را كه در آن سودى نمى بينيم كنار بگذاريم، چون برخى از مردم آن را نشناختند و از آن گذشتند، ما نيز چنين كنيم. چنانچه داراى انديشه و نظرند، چيزى كه برايش دليل و نشانى ندارند، نبايد كنار بگذارند، چون نبود دليل، براى آگاهى ما نشانه آن نيست كه هرگز دليلى نيست، اگر در اين مسئله جز اين نشان هاى ديگر نباشد، بايسته است درباره چيزهايى كه براى كنار گذاشتنشان، دليلى ندارند، درنگ كنند و بيانديشند و رها كردن آن را وابسته به پيدا كردن دليلى شايسته بگذارند...] (دست نوشته پزشكى ،۱۴۱ دارالكتب مصر، برگ ،۱۱۹ پشت، سطر۹-۴)[... مى گوييم: هنگامى كه براى اين مواد، كاركردهايى بسيار سودمند مى يابيم كه خرد ما توان شناخت علت هاى آن را ندارد و نمى تواند بطور كامل آن را احاطه كند، چون خرد ما توان درك آن را ندارد، نبايد آنها را كنار گذاشت، با كنار گذاشتن هر كدام آنها بسيارى از چيزهاى سودمند را دور خواهيم ريخت. افزون بر آن موادى كه با آزمون به شناختشان پى مى بريم و مردم نيز بر آنها گواهى مى دهند را به آن مجموعه مى افزاييم...] [... ما چيزى را جايگزين مناسب چيزى ديگر نمى كنيم مگر آنكه از بوته آزمايش گذر كرده باشد...][... گاهى پيش مى آيد، گروهى نادان برخى از اين مواد را كنار مى گذارند، ما نيز وسيله سنجش درستى و نادرستى ادعاى آنها را نداريم، جز بوته آزمايش كه پذيرش اين ادعاها را آسان و قطعى مى كند...] [... و در گردآورى اين چيزها جز بودجه نوشتن، هزينه ديگرى نيست ولى نتيجه اين گردآورى، دستاوردى است تا آزمايش بتواند هر كدام از اين دستاوردها را تاييد نمايد...] (دست نوشته دارالكتب مصر، پزشكى ،۱۴۱ برگ ،۱۲۰ رو، سطر ۱۶ و برگ ،۱۲۰ پشت، سطر۴) رازى در كتاب «محنه الطبيب» جهت دار بودن انديشه و عملكرد خود را در زندگى كارى بدين گونه نشان مى دهد كه همواره در كنار پزشكان بالينى كار و آزمايشگر است و با ايشان همنوايى مى كند، باور او اين است كه هر گاه اختلافى ميان نظريه پردازان و عملگرايان پيدا شود، او جانب بالينى كاران را مى گيرد و باور خود را اينچنين آشكار مى كند:[... بيشتر اشتباهات در دانش نظرى رخ مى دهد تا تجربى...] (مجله مشرق، شماره ،۵۴ سال ۱۹۶۰ م، «محنه الطبيب»، صفحه ۵۱۱)
و يا به دنبال آن چنين آورد: [... شايسته است دو كاركرد نظرى و عملى در يك كس گرد آيد و يا اين دو همواره، هنگام درمان در كنار هم باشند، يكى فرزانه اى در دانش پزشكى و ديگرى ماهر كارآزموده، درمان با نظر هر دو انجام پذيرد و اگر اختلافى پيدا شود، آن را به داورى گروهى از كارآزمودگان بگذراند. اگر ايشان به توافق برعليه نظريه پردازان رسيدند، راى ايشان پذيرفته مى شود چون ترديدهاى اشتباه آميز بيشتر در بخش نظرى رخ مى دهد تا گروه عمل گرايان...] (مجله مشرق، شماره ،۵۴ صفحه ،۵۱۱ كتاب «محنه الطبيب» رازى)
• رازى و آزمودن درمان سنجشى
رازى همواره به ارزش خون گيرى در درمان بيمارى، باورى راستين داشته و در اين راه كتابى را با نام «فى شرف الفصد» نگاشته است، ابن ابى اصيبعه در جلد نخست «عيون الانباء» صفحه ،۳۲۱ آن را با نام «كتاب فى شرف الفصد عند الاستفراغات الامتلائيه رداءه و كميه و فضله على سائر الاستفراغات و الابانه على ان الفصد لا يمنعه عند الاحتياج اليه شىء اليه» مى آورد و مى گويد كه رازى اين كتاب را به نام امير بوعلى زاده اسماعيل مى نگارد و بيرونى در «رساله البيرونى فى فهرست كتب محمد بن زكريا الرازى» پژوهشگر پل كراوس، چاپ پاريس، ۱۹۳۶ م، صفحه ۸ شماره ۲۸ نام كتاب را «فى الفصد» مى آورد.
رازى در يكى از آزمايش هاى درمانى اش، به دنبال بررسى هايى كه انجام مى دهد به ارزش خون گيرى در درمان بيمارى سرسام («سر» به معنى همان سر و «سام» به معنى آماس و «سرسام» يعنى آماس مغز) پى مى برد.
وى همانگونه كه خود را همواره پيرو راه پزشكى كهن مى داند، از روش هاى سنجشى و آزمودنى روى بر نمى تابد و آن را دنبال مى كند تا بدين شيوه، كارآمدى هر درمان بر روى بيمارى برايش روشن شود. وى بيماران خود را به دو گروه شاهد و گروه مورد برمى گزيند. با روش خون گيرى به درمان گروه مورد مى پردازد. سپس با بررسى و كاوش به كارآمدى و بازدهى اين شيوه درمانى و يا هر درمان ديگر مى رسد.رازى مى گويد: لى (ديدگاه من): [... آنچه را كه با آزمودن به دست آوردم و آنچه را كه در اين كتاب ديدم ...] (اشارت رازى به گفتار نخست از كتاب «ابيذيميا» دست نوشته Marsh ،۱۵۶ بودليان، برگ ،۱۶۶ پشت، سطر ۱۹ _ ۲۰ است)[... در تب هاى پيوسته اگر درد و سنگينى سر و گردن، دو سه چهار پنج روز و بيشتر بجا بماند كه چشمان را كم سو، اشك ها را ريزان، سستى و كش واكش تن پديد آورد و سبب افزايش بيدارى و خستگى و فرسودگى در او شود، بيمار را به سوى بيمارى سرسام مى كشاند و مانند مستان گام بر مى دارد و به آب و خوراك بى توجه مى شود تا آن كه دوره بحران برسد. اگر سنگينى سر بيش از درد باشد و به همراهش خواب خوب داشته باشد و دماى تن ملايم تر و نبض بزرگتر ولى نه شتابان باشد، بيمار به سوى بيمارى ليثرغس (نوعى ورم مغزى در غشاهاى مغزى يا خود مغز است كه منجر به فراموشى مى شود.) كشيده مى شود. هرگاه به اين نشانه ها برخورد كردى، پس به خون گيرى روى بياور، من گروهى را با اين درمان بهبود بخشيدم (گروه مورد) و گروهى را آگاهانه كنار گذاشتم (گروه شاهد)، با اينگونه درمان، نظرم استوارتر شد و گروه شاهد همگى به بيمارى سرسام گرفتار شدند...] (دست نوشته Marsh ،۱۵۶ بودليان، برگ ،۱۶۷ رو، سطر۱۲-۷)
•••
مى توان رازى را به عنوان پزشكى بالينى كار، نخستين كسى دانست كه هدفمندانه آنچه را در برخورد با بيماران ويزيت كرده خود ديده است، آزموده هايى كه به وسيله خودش از بوته آزمايش گذرانده، همه خوانده ها، شنيده ها و ديده هاى خود را به نگارش درآورده است. وى حتى درباره بيمارى هايى كه خود گرفتار شده و يا دوستان و نزديكانش دچار شده اند را با ريزه كارى و دقت بسيارى مى نگارد كه شايد راهى براى شناخت و تشخيص و درمان بيمارى ديگران شود. به درستى مى توانيم وى را پايه گذار سبكى نو در شيوه برخورد با بيماران و چگونگى پرونده سازى براى ايشان بدانيم، كه پس از او نيز پزشكى نتوانست به همان خوبى آن را پياده كند. شايد بتوان گفت در دو سده كنونى، اين سبك وى به گونه اى پرورده و بازسازى شده در بيمارستان هاى جهان رواج يافته است. رازى گزارش هاى بيماران و مشاهدات كلينيكى خود را با اصطلاحات كاملاً علمى و بيوگرافى نسبتاً كامل ايشان مى آورد. وى مشخصات فردى هر بيمار، حدود سنى، شغل، لايه اجتماعى اش، گزارش روزانه از معاينات بيمار، زمان ها، حالت هاى گوناگون دوره بيمارى، نشانه هاى دوره آغاز، پس از آن بالارفتن (اوج بيمارى)، پس از آن انجام و سپس دوره پايين آمدن هر بيمارى را ياد مى كند. همچنين اينكه بيمارى در دوره سخت (حاد) و يا كهنه (مزمن) آن است، ثبت زمان هاى برگشت بيمارى، دوران بحران و نوبت هاى آن، تب و لرز، عرق كردن و گونه تعريق، سرفه و گزاره پس مانده هاى بيرون آمده از گلو و دهان (خلط)، حالت تنفس، پيخال (پس آب يا مدفوع)، بالا آوردن (قى)، در نظر داشتن توان بيمار در همه دوره هاى بيمارى، گزاره كردن آميزه (مزاج) بيمار، سن، جنس و شغل را ياد مى كند. رازى همه اين گزارش ها را كه در برگيرنده چند ده پرونده بالينى بيمارانش است در كتابى به نام «حاوى» (يا جامع الكبير) گرد مى آورد و دكتر ماكس مايرهوف (Max Maeyerh of) پرونده سى و سه بيمار را در مجله Isis سال (۱۹۳۵ م) آورده است.
منبع : www.sharghnewspaper.com

زمان انتشار: (6 سال قبل)
*