ميلاد نور در نيمه شعبان بر شما مبارك

پديده ظهور منجى بزرگ که با خروج خود، عدل و قسط، گشايش و آسايش را در مقطع پايانى تاريخ حيات انسان، به ارمغان خواهد آورد، عقيده اى است كه پيروان اديان سه گانه ابراهيمى و بخش چشم گيرى از ساير ملل بدان ايمان داشته و دارند.برتراند راسل مى گويد:دنيا چشم به راه مصلحى است كه همگان را در سايه يك پرچم و يك شعار متحد سازد.حضرت مسيح (ع) به دنبال قيام حضرت قائم(ع) در فلسطين آشکار خواهد شد وپشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد.
در نيمه شعبان و در نيمه شبان سال 255 هجري قمري آن هنگام كه ماه بي خبرانه در آسمان خودنمايي مي كرد، به ناگاه شامه خاكيان، سرمست از نسيم سحرگاهي و روحنوازي شد كه به رايحه دل انگيز بهشت مانند بود. و چون پيكي خوش، پيام را عرش نشيني آورد كه بر فرش پا نهاده و آن آخرين گل گلستان محمدي در دامن نرگس شكوفا گشته است.
گل ها همنوا با هم سرود ولادت و خجستگي سر مي دهند، عرشيان در عرش و فرشيان در فرش شادي ها مي كنند و تفاخرها، از زمين گويي بوي بهشت احساس مي شود و تمامي ارض و سما خدا مي خواهند بسان كعبه گرد سامرا طواف كنند، آسمان بهر ديدارش به زمين مي آيد و زمين مفتخر به ميزباني آن مه عرش مكان، ملائك دسته دسته به سامرا مي آيند و سامرا سرسبزتر از باغ بهشت مي گردد. اما چه كسي را توان و ياراي وصف اوست كه گفته اند:
وصف او در گفت  چون  آيد  مرا
چون عرق از شرم خون آيد مرا
و شنيدم:
گفتند خلايق كه  تويي  يوسف ثاني
چون نيك بديدم به حقيقت به از آني
گويا پيامي جاودان برلبهاي ملائك در سرتاسر گيتي طنين مي افكند كه پناه بي پناهان و سامان ده بي سر و سامانان آمده است.
آن مصلح و آن آخرين حجت خدا با آمدنش دنيا را گلشن مي كند و چشم اهل دل را روشن اما... اما گويا ديده مردم تاب ديدار او را نداشت كه همانند آفتابي در زير ابرها پنهان گشت و نمي دانيم چه حكمتي بود كه اول وصل اما ابتداي هجران او شد. همو كه همه دل به اميد او بسته بودند. همو كه از چشم ها پنهان گشت اما در معنا فاش و آشكار شد همان غايبي كه در همه جا حاضر است. همان ناخداي كشتي ما در درياي بلاها و مصيبت ها. همو كه دعاي هر شب و ورد سحري ماست! همو كه دلها ديوانه اش هستند و جانها پروانه اش همو كه داروي شفا بخش همه دردهاست، همو كه در پيش رويش هستيم اما روي او را نمي بينيم و همو كه از هجرانش كاسه صبرمان لبريز شده و جانهايمان سوخته  ،اي آفتاب ناديدني و اي خورشيد هستي بخش ! هواداران كويت را ديگر طاقت شكيبايي نيست، قامت شان در زير بار هجران خميده و نزديك است كه جامه صبر از تن بركنند.
ما را فراق تا كي ! اشك هجران تا به كي ! ناديده وصف تو گفتن تا به كي ! اي منقم آل محمد(ص!) تا به كي چشم منتظرانت از ظلم و ستم هايي كه به اجداد پاكت رفته است، اشكبار باشد ! اي عزيزي كه بي قراران عاشق رويت هستند و عاشقان بي قرار كويت
! گويي كعبه نيز منتظرتر از ما، چشم به راه صداي ملكوتي توست
! اميد به آن روزي داريم كه از آواي ملكوتي ات همه مستضعفين به پاخيزند و از نداي آسماني ات همه مستكبران از پاي در آيند.
مي دانيم آن هنگام كه ظهور مي كني، كعبه به دور وجودت طواف خواهد كرد، زمزم، زمزمه رهايي و آزادگي سرمي دهد، با قدومت صفا و مروه، صفا مي گيرد، ظلمت و سياهي از بين مي رود و عدل و داد بر پا مي گردد.
آرزو مي كنيم كه با چهره درخشانت جهان را روشن نمايي و با جلوه ات عالمي را حيران كني و راز آيه جاالحق را آشكار سازي.

ما همه جسميم ، بيا جان تو باش
ما همه موريم  و سليمان تو باش
خطبه تو خوان، تا خطبا دم زنند
سكه تو زن، تا امراكم زنند
اي مدني برقع و مكي نقاب
سايه نشين چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس
اي زتو فرياد، به فرياد رس 1
اي امام موعود!
چون ابر رحمت بر دلهاي خسته و غبار گرفته ما بيار و از محنت و غم شستشويمان ده و بر زخم هاي انتظارمان مرهم بگذار و.
سرانجام با اين نويد و اميد روزگاران فراق و هجر را سپري مي كنيم كه ما را وعده داده اند كه:
خوش خبر باشي اي نسيم شمال
كه  به  ما  هم  رسد  زمان    وصال
 
پادشه خوبان
اي  پادشه خوبان  ،  داد  از   غم   تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي
ديشب گله زلفش با باد همي كردم
گفتا غلطي بگذر زين فكرت سودايي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز   دست  بخواهد شد  پاياب شكيبايي
يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم
رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايي
اي درد توام درمان در بستر ناكامي
وي ياد توام مونس در گوشه تنهايي
در  دايره قسمت  ،   ما   نقطه  تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد
شاديت   مبارك  باد   ، اي عاشق شيدايي

زمان انتشار: (6 سال قبل)
*